------------------------------------------------------- ---------------------------------------- ----------------------------------------------- ما ها که علی خدای خود پنداریم / کفرش به کنار عجب خدایی داریم




















ما ها که علی خدای خود پنداریم  / کفرش به کنار عجب خدایی داریم

درویش مکن ناله زه شمشیر احبا / این طایفه از کشته ستانند غرامت



پودر سفید کننده دندان پودر سفید کننده دندان
قویترین سفید کننده گیاهی در 5 دقیقه
رفع زردی،جرم و تقویت مینای دندان
سریال لاست 6فصل کامل
سری کامل سریال لاست با زیرنویس
فارسی فقط 14900 تومان
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

 

 دوستان عزیز  

تاراج دل به تیغ دو ابروی دلبر است

 

 مستی قلب عاشقم از جام کوثر است

بر سر در بهشت خدا حک شده چنین

 

 بختش بلند هر که گرفتار حیدر است   

 

تقدیری سراسر خیر ، برکت ، خرسندی ، سلامت ، خوشبختی و سعادت دنیا و آخرت

 

توشه شب قدرتان باد . . . 

 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

نوشته شده در 1389,06,12ساعت 06:37 توسط فرشید احمدی نظرات (1)|

علی حق ،علی هو ،علی لیس الا هو

 

 لا معبود الا الله  / لا معشوق الا هو

  

اَللهُمّ الْعَن قتَلهَ اَمیرالمؤمنین 

 

 

ای ماه سر به مهر، سر از سجده بر مدار 

پشت سرت کسی است که شق‌القمر کند  

 

 

 سلام دوست عزیز  

اگه امشب سر سجاده سبز دعا، دل مهربونت لرزید و قطره اشکی گوشه چشمای پاکت رو نمناک کرد، به یاد ما هم دستی به آسمون بلند کن... شاید خدا به حرمت نفس آسمونی فرشته‌های زمینی‌اش گوشه چشمی هم به ما بندازه.

 

نوشته شده در 1389,06,07ساعت 17:53 توسط فرشید احمدی نظرات (2)|

 سلام نازنین  

 

قبولی در مرحله اول امتحان کارشناسی مبارکت باشه  

هیچ کس منتظر خواب تو نیست که به پایان برسد 

 

لحظه ها می آیند ، سالها می گذرند  

 

و تو در قرن خودت می خوابی 

 

هیچ پروازی نیست برساند ما را به قطار دو هزار و به قرن دگران 

 

 مگر انگیزه و عشق ، مگر اندیشه و علم 

 

مگر آئینه و صلح ، و تقلاء و تلاش 

 

بخت از آن کسی است که مناجات کند با کارش 

 

و در اندیشه یک مسئله خوابش ببرد 

 

و کتابش را بگذارد در زیر سرش 

 

و ببیند در خواب حل یک مسئله را 

 

 باز با شادی درگیری یک مسئله بیدار شود .. 

نوشته شده در 1389,06,01ساعت 02:28 توسط فرشید احمدی نظرات (3)|

با سلام خدمت همه عزیزان 

 

صعود قله 4200 متری شاه البرز به سلامتی انجام شد  

 

 و دوستان با سلامتی کامل به تهران برگشتند 

 

 

  

 

صعود از 6 صبح پنج شنبه اغاز و در ساعت 12 ظهر روز جمعه  

 

موفق شدیم  در یک صعود موفق به کوری چشم انانی که

 

موفقیت ما خار چشم انهاست پا بر فراز  

 

قله 4200 متری شاه البرز بکوبیم و بار دیگر  

 

ثابت کنیم که ما میتوانیم   

 

صعود موفق و غرور افرین ما تقدیم به تمامی دوستان عزیز  

 

و دوست داشتنی که مارا در این راه یاری دادند چه با کمک  

 

های خود و چه با فرستادن تبریک و  دسته گل  

 

به امید موفقیت تمای شما دوستان عزیز در تمامی مراحل  

 

زندگی و سازندگی

نوشته شده در 1389,05,31ساعت 01:20 توسط فرشید احمدی نظرات (1)|

سلام به همه  و سلام به نازنین خودم  

 

 این احتمالا اخرین باری که می تونم بنویسم یعنی قبل از صعود بعد از چند جلسه و  

 

هماهنگی با بر و بچ اعضای گروه قرار شد کوه پیمایی سالانه  گروه عقاب الموت  

 

امسال تعطیل نشه و برای انکه برنامه های اتی گروه بهم نخوره قرار شد این صعود  

 

که صعود به قله ۴۱۸۰ متری  شاه البرز تعیین شده بود رو  من به همراه دوست  

 

پیشکسوتمون آقا مقتدا دو نفره انجام بدیم و  جای بچه های گروه رو خالی کنیم  طبق  

 

همین برنامه ساعت حرکت از تهران ساعت ۲۱   پنج شنبه از تهران به سمت طالقان  

 

تعیین شد . به امید اینکه این کوهپیمایی هم مثل  سالهای گذشته با موفقیت به پایان  

 

برسه از همه دوستان التماس دعا داریم و تشکر  میکنم از دوستانی که ( مخصوصا  

 

محمد رضا احمدی  )در راه اماده سازی تدارکات حرکت ما رو یاری کردند . انشاله بعد  

 

پایان برنامه گزارش تکمیلی در همین جا به سمع و  نظر شما خواهد رسید. 

 

نوشته شده در 1389,05,27ساعت 02:29 توسط فرشید احمدی نظرات (2)|

 

گروه کوهنوردی عقاب الموت   

 

به سرپرستی فرشید احمدی   

 

( عضو انجمن کوه نوردان ایران ) 

 

 اماده صعود به قله 4200 متری  

 

شاه البرز از مسیر یال جنوبی 

 

 (دره طالقان)می شوند .    

 

Alamut headed eagle mountain Farshid Ahmadi (Iran Member climbers) Available Climbing Mount Shah Alborz 4200 meters south edge of the track (Taleghan Valley) are.

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در 1389,05,26ساعت 05:02 توسط فرشید احمدی نظرات (2)|

 بهاربیست                   www.bahar-20.com

 

شخصی مشغول تخریب دیوار قدیمی خانه اش بود تا آنرا نوسازی کند. توضیح اینکه  

 

منازل ژاپنی بنابر شرایط محیطی دارای فضایی خالی بین دیوارهای چوبی هستند.

این شخص در حین خراب کردن دیوار در بین آن مارمولکی را دید که میخی از بیرون به  

 

پایش فرو رفته بود.

دلش سوخت و یک لحظه کنجکاو شد. وقتی میخ را بررسی کرد خیلی تعجب کرد ! این  

 

میخ چهار سال پیش، هنگام ساختن خانه کوبیده شده بود !

اما براستی چه اتفاقی افتاده بود ؟ که در یک قسمت تاریک آنهم بدون کوچکترین  

 

حرکت، یک مارمولک توانسته بمدت چهار سال در چنین موقعیتی زنده مانده !

چنین چیزی امکان ندارد و غیر قابل تصور است. متحیر از این مساله کارش را تعطیل و  

 

مارمولک را مشاهده کرد.

در این مدت چکار می کرده ؟ چگونه و چی می خورده ؟

همانطور که به مارمولک نگاه می کرد یکدفعه مارمولکی دیگر، با غذایی در دهانش  

 

ظاهر شد !مرد شدیدا منقلب شد ! چهار سال مراقبت. و این است عشق ! یک موجود  

 

کوچک با عشقی بزرگ !

 

 بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

 

 

 اینم واسه نازنین خودم

 

اغوش تو بغیر من به روی هیشکی وا نکن

                                                                منو ازین دلخوشی و ارامشم جدا نکن

من برای با تو بودن پر عشق و خواهشم 

                                                         واسه بودن کنارت تو بگو به هر کجا پر میکشم

منو تو اغوشت بگیر اغوش تو مقدسه

                                                                 بوسیدنت برای من تولد یک نفسه

چشمای مهربون تو منو به اتیش میکشه

                                                               نوازش دستای تو عادته ترک هم نمیشه

چشمای مهربون تو منو به اتیش میکشه

                                                                  نوازش دستای تو عادته ترک هم نمیشه

فقط تو اغوش خودم دغدغه هاتو جا بذار

                                                     به پای عشق من بمون هیچ کسو جای من نیار

مهر لباتو رو تن و روی لب کسی نزن

                                                       فقط به من بوسه بزن به روح و جسم و تن من 

 

 بهاربیست                   www.bahar-20.com

بهاربیست                   www.zibasazi.bahar-20.comبهاربیست                   www.zibasazi.bahar-20.comبهاربیست                   www.zibasazi.bahar-20.comبهاربیست                   www.zibasazi.bahar-20.comبهاربیست                   www.zibasazi.bahar-20.com

نوشته شده در 1389,05,23ساعت 19:29 توسط فرشید احمدی نظرات (2)|

معلم عصبی دفتر رو روی میز کوبید و داد زد: سارا ...
دخترک خودش رو جمع و جور کرد، سرش رو پایین انداخت و خودش رو تا جلوی میز معلم کشید و با صدای لرزان گفت : بله خانوم؟
معلم که از عصبانیت شقیقه هاش می زد، تو چشمای سیاه و مظلوم دخترک خیره شد و داد زد:
چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نکن ؟ هـــا؟! فردا مادرت رو میاری مدرسه می خوام در مورد بچه بی انضباطش باهاش صحبت کنم!
دخترک چونه ی لرزونش رو جمع کرد... بغضش رو به زحمت قورت داد و آروم گفت:

خانوم... مادرم مریضه... اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق می دن...
اونوقت می شه مامانم رو بستری کنیم که دیگه از گلوش خون نیاد... اونوقت می شه برای خواهرم شیر خشک بخریم که شب تا صبح گریه نکنه... اونوقت... اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره که من دفترهای داداشم رو پاک نکنم و توش بنویسم... اونوقت قول می دم مشقامو ...

معلم صندلیش رو به سمت تخته چرخوند و گفت بشین سارا ...
و کاسه اشک چشمش روی گونه خالی شد . . .

نوشته شده در 1389,05,23ساعت 19:18 توسط فرشید احمدی نظرات (0)|

نازنین این بار

 

مینویسمت...

 

                    تو  را میان اصطهکاک مداد و کاغذ

 

                                                                    گیر خواهم انداخت

 

شاید اینگونه بشود تو را

 

                                                 تجربه " کرد...!!!

نوشته شده در 1389,05,23ساعت 19:12 توسط فرشید احمدی نظرات (0)|

.... شهر الرمضان الذی انزل فیه القران  

 

 

استشمام عطر خوش رمضان 

 

 از پنجره ملکوتی شعبان گوارای وجودتان باد  

 

 

 فضیلت ماه رمضان

رمضان ، ماهی است که در آن قرآن فرو فرستاده شده است ؛ [ کتابی ] که مردم را راهنما و[ در بر دارنده ] نشانه های آشکار هدایت ومیزان تشخیص حق از باطل است .  سوره مبارکه بقره آیه 185

درهای آسمان در شب اول ماه رمضان گشوده می شود وتا آخرین شب این ماه بسته نمی شود.   پیامبر اکرم (ص)

بدبخت واقعی کسی است که  این ماه را پشت سر گذارد و گناهانش آمرزیده نشود .     پیامبر اکرم (ص)

رمضان ، رمضان نامیده شد ؛ زیرا گناهان را می سو زاند .       پیامبر اکرم (ص)

خداوند ماه رمضان را میدان مسابقه ای برای آفریدگان خود قرار داده تا با طاعتش برای خشنودی او از یکدیگر پیشی گیرند .  امام حسن (ع )  

 

ماه رمضان نهمین ماه از ماههای قمری  و بهترین ماه سال است ،  بهترین فرصت برای به دست آوردن کمال و معنویت ؛ ماهی که می توان در آن به تقرب رسید و حقایق را آنگونه که هست  نظاره کرد.

در این ماه شریف ؛ روحانیت خاصی بر جسم و روح انسان حاکم است و آدم خاکی به واسطه تاثیر این حالات احساسی آسمانی دارد .

رمضان ؛ ماه رحمت و غفران الهی است که دریای بیکران لطف و عنایت حضرت دوست در آن جوشش و تلاطم دیگری دارد .

پیامبر اعظم (ص ) شعبان را ماه خود و رمضان را ماه خدا دانست و امت خویش را نسبت به اهمیت آن آگاه فرمود .

امام سجاد (ع) نیز در وداع از ماه مبارک رمضان ؛ مناجاتی جانسوز دارد و مانند کسی که می خواهد از عزیزترین خویش جدا شود با این ماه پر عظمت بدرود

می گوید .

رمضان از اسماء الهی است  

رمضان اسمی از اسماء الهی است  و نباید‏ به تنهائی ذکر کرد مثلا بگوئیم، رمضان آمد یا رفت، بلکه باید گفت ماه رمضان آمد، یعنی ماه را باید به اسم اضافه نمود، در این باره به سخنان حضرت امام محمد باقر (علیه السلام) اشاره می کنیم .

هشام بن سالم نقل روایت می کندو می گوید: ما هشت نفر از رجال در محضر حضرت ابی جعفرامام باقر (ع ) بودیم ، پس سخن از رمضان به میان می آوردیم .

امام علیه السلام فرمود: نگوئید این است رمضان، و نگوئید رمضان رفت و یا آمد، زیرا رمضان نامی از اسماء الله است که نمی‏رود و نمی‏آید که شی‏ء زائل و نابود شدنی می‏رود و می‏آید، بلکه بگوئید ماه رمضان، پس ماه را اضافه کنید در تلفظ به اسم، که اسم اسم الله می‏باشد، و ماه رمضان ماهی است، که قرآن در او نازل شده است، و خداوند آن را مثل و عید قرار داده است همچنانکه پروردگار بزرگ عیسی بن مریم (سلام الله علیهما) را برای بنی اسرائیل مثل قرار داده است، و از حضرت علی بن ابی طالب (علیه السلام) روایت‏شده که حضرت فرمود: «لا تقولوا رمضان و لکن قولوا شهر رمضان فانکم لا تدرون ما رمضان‏» (2) شما به راستی نمی‏دانید که رمضان چیست (و چه فضائلی در او نهفته است).

واژه رمضان و معنای اصطلاحی آن

رمضان از مصدر «رمض‏» به معنای شدت گرما ، و تابش آفتاب بر رمل... معنا شده است ، انتخاب چنین واژه‏ای براستی از دقت نظر و لطافت ‏خاصی برخوردار است ، چرا که سخن از گداخته شدن است ، و شاید به تعبیری دگرگون شدن در زیر آفتاب گرم و سوزان نفس و تحمل ضربات بی امانش ، زیرا که رمضان ماه تحمل شدائد و عطش است ، عطشی ناشی از آفتاب سوزان یا گرمای شدید روزهای طولانی تابستان.

و عطش دیگر حاصل از نفس سرکشی که پیوسته می‏گدازد، و سوزشش براستی جبران ناپذیر است.

در مقایسه این دو سوزش، دقیقا رابطه عکس برقرار است، بدین مفهوم که نفس سرکش با چشیدن آب تشنه‏تر می گردد، وهرگز به یک جرعه بسنده نمی‏کند، و پیوسته آدمی را در تلاش خستگی ناپذیر جهت ارضای تمایلات خود وا می‏دارد. و در همین رابطه است که مولوی با لطافت هرچه تمامتر این تشبیه والا را به کار می‏گیرد و می‏گوید:

آب کم جو تشنگی آور به دست تا بجوشد آبت از بالا و پست تا سقا هم ربهم آید جواب تشنه باش الله اعلم بالصواب زین طلب بنده به کوی حق رسید درد مریم را به خرما بن کشید

اما از سوی دیگر، عطش ناشی از آفتاب سوزان سیری پذیر است، و قانع کننده.

این ماه ماه نزول قرآن و ماه خداوند است  و شب های قدر در آن قرار دارد.

فضیلت ماه رمضان  بسیار زیاد و نامحدود است که به برخی از حوادث و رویدادهای مهم این ماه اشاره می کنیم :

وفات حضرت خدیجه  در دهم رمضان سال دهم بعثت.

ولادت امام حسن (ع )‌ نیمه رمضان سال دوم هجرت. 

جنگ بدر  در سال دوم هجرت. فتح مکه  در سال هشتم هجرت.

مراسم عقد اخوت و پیمان برادری  میان مسلمان، و ایجاد اخوت اسلامی بین پیامبر و  حضرت علی (ع ) .

بیعت مردم به ولایت‌ عهدی امام رضا (ع ) در سال 201 قمری

 

نوشته شده در 1389,05,21ساعت 01:01 توسط فرشید احمدی نظرات (0)|

 سلام مهربون :  

اجازه هست عشق تو رو تو کوچه ها داد بزنم؟

رو پشـت بـــــوم خونه ها اسمتو فریاد بزنم؟

 

اجازه هست که قلـبمو برات چراغونی کنم؟

پیش نگاه عاشقت،چشـــــمامو قربونی کنم؟

 

اجازه میدی تا ابـد سر بزارم رو شونه هات؟

 روزی هزار و صـد دفه بگم که میمیرم برات؟

 

اجازه میدی که بـگم حرف ترانه هام تویی؟

دلیل زنده بودنـــــم ، درد بهانه هام تویی؟

 

اجـــازه هست تا تـه مـرگ منتظر تو بشینم؟

تو رویاهــای صورتیم، خودم رو با تو ببینم؟

 

اجازه هست جار بزنم بگم چقد دوست دارم؟

بگم می خـــوام بخاطرت سر به بیابون بزارم؟

 

اجازه میدی قـصه هام با عشق تو جون بگیره؟

چشمای عاشقـــم واست روزی هزار بار بمیره

 

اجازه میدی عشقـــمو همش بهت نشون بدم؟

پیش زمین و آسمــون واسه تو دس تکون بدم؟

 

اجازه میدی که فقــــــط تو دنیا با تو بمونم؟

هر چی که عاشقانه بــــود به خاطر تو بخونم؟

 

اجازه هست پناه من گــــــرمی آغوشت بشه؟

هر اسمی جز اسم خودم ،دیـگه فراموشت بشه؟

 

اجازه هست ؟ بگو که هست ، من همشو دارم میگم

با تو به آسمون میرم ،با تـــــــــــــو یه آدم دیگم

 

اجازه میدی که بگم ،من مال تـــــــو،تو مال من؟

 

   

نوشته شده در 1389,05,17ساعت 11:03 توسط فرشید احمدی نظرات (0)|

teddy loves you   تقدیم به نازنینی که قراره همیشگی باشه .  

 

من بهارم تو زمین 

من زمینم تو درخت
 

من درختم تو بهار
 

ناز انگشتای بارون تو باغم میکنه
 

میون جنگلا طاقم میکنه
 

تو بزرگی مثه شب
 

اگه مهتاب باشه یا نه ... 

 

    

نوشته شده در 1389,05,17ساعت 10:47 توسط فرشید احمدی نظرات (0)|

 نازنین من :

 

سکوت شبانه هایم ، همیشه عبور قصه ی تو را تکرار میکند...

 

و این منم ، که در شراره های احساس تو زبانه میکشم.

 

خاطرات ما همیشه بن بستی است از عاطفه های رنگ پریده ،

 

و نیاز های ما ، همیشه از غروری دردناک می پوسد.

 

این جا هنوز هم من اسیر خیال تو ام. 

 

مرا به اعتبار کدام سپیده در ابتدای شب رها کردی؟ 

 

 به امید کدام بهار، مرا به ویرانی پاییز سپردی؟

 

طلوع امیدم را به غروب انتظارم پیوند بزن و با سحرگاهان بیا!! 

 

نوشته شده در 1389,05,12ساعت 02:03 توسط فرشید احمدی نظرات (1)|

                هستی من . نازنین  

چشمایت را که می بندی ، پشت ماه رویاهایت ، 

 

 آن سوتر ستاره های آبی رنگ خاطره هایت ،  

 

وسعت تیرگی مرا خواهی دید، اگر تیرگی ابر های غرورت بگذارد !

 

چشمهایت را که ببندی،  

 

در لابه لای بوته های لحظه هایت ، 

 

 پای سپیدار بلند بی من بودن هایت ،  

 

رد پای عشق مرا خواهی دید ، 

 

اگر غروب دلگیر احساست بگذارد!

 

چشم هایت را ببند و لحظه ای سرت را به آرامش شانه هایم بسپار 

 

نوشته شده در 1389,05,12ساعت 01:45 توسط فرشید احمدی نظرات (0)|

 خدای من  خدای مهربان من

 

این روز ها بیشتر از همیشه به این دعا محتاجم

 

حس می کنم که،  انگار مدتی است  که چیزی را  هم حس نمی کنم!

 

حتی ضربان بودن تو را                خدایا...

 

سرداری تنهای قصه ی تو ، مدتی است تو را گم کرده است

 

شاید میان خوابهای کودکانه اش

 

و یا در گندم زار به وقت بازی

 

شاید هم در بازار دستان مهربانت را رها کرده

 

و به تماشای عروسکی مشغول است     نمی دانم کجا !

 

اما گوش کن تا صدای گریه اش را بشنوی

 

صدای تنهایی اش را              صدای بی پناهی اش را

 

قلب کوچکش ترسیده ، تند تند می تپد

 

به کودکی اش بنگر

 

  خودش تو را گم کرده       اما ،تو پیدایش کن

نوشته شده در 1389,05,12ساعت 01:40 توسط فرشید احمدی نظرات (0)|

تو میری و من فقط نگاهت میکنم تعجب نکن که چرا گریه  

 

نمی کنم 
 

بی تو یک عمر فرصت برای گریستن دارم اما برای دیدن تو  

 

همین یک لحظه باقیست 

 

 

 

بگذار ببینمش اکنون که میرود  

 

ای اشک از چه راه تماشا گرفته ای  

 

 

نوشته شده در 1389,05,07ساعت 17:13 توسط فرشید احمدی نظرات (3)|

یادته یک روز بهم گفتی هر وقت خواستی گریه کنی برو زیر بارون که نکنه نامردی اشکات رو ببینه و بهت بخنده  

گفتم اگر بارون نباره چی ؟  

گفتی : اگه چشمای قشنگ تو بباره آسمون هم گریش میگیره

 گفتم یک خواهش ازت دارم وقتی که آسمون چشمام میخواد بباره 

 میشه تنهام نذاری؟        گفتی به چشم … 

 اما حالا امروز دارم گریه میکنم ولی آسمون نمیباره 

 تو هم اون دور ایستادی و بهم میخندی ....... 

 

نوشته شده در 1389,05,07ساعت 17:02 توسط فرشید احمدی نظرات (1)|

 بدون شرح ...

 

پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف  

 

کرد و آسیب دید عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین  

 

درمانگاه رساندند . . 

 پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند:  

 

باید ازت عکسبرداری بشه تا مطمئن بشیم جائی از بدنت آسیب  

 

دیدگی یا شکستگی نداشته باشه "
 

پیرمرد غمگین شد، گفت خیلی عجله دارد و نیازی به عکسبرداری  

 

نیست .
 

پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند :
 

او گفت : همسرم در خانه سالمندان است. هر روز صبح من به آنجا  

 

می روم و صبحانه را با او می خورم. امروز به حد کافی دیر شده نمی  

 

خواهم تاخیر من بیشتر شود 

 یکی از پرستاران به او گفت : خودمان به او خبر می دهیم تا منتظرت  

 

نماند .
 

پیرمرد با اندوه ! گفت : خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد . چیزی را متوجه  

 

نخواهد شد ! او حتی مرا هم نمی شناسد !
 

 پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا  

 

هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید؟
 

پیرمرد با صدایی گرفته ، به آرامی گفت: 

 

 اما من که می دانم او چه کسی است

نوشته شده در 1389,05,06ساعت 19:14 توسط فرشید احمدی نظرات (2)|

هستی من : نازنین 

 

من هر روز و هر لحظه نگرانت می شوم که چه می کنی !؟

پنجره ی اتاقم را باز می کنم و فریاد می زنم

تنهاییت برای من …   
غصه هایت برای من  …


همه بغضها و اشکهایت برای من ..

بخند برایم بخند   آنقدر بلند

تا من هم بشنوم صدای خنده هایت را…


صدای همیشه خوب بودنت را


دلم برات تنگ شده ... 

 

نوشته شده در 1389,05,06ساعت 19:02 توسط فرشید احمدی نظرات (1)|

 سایه ها محصول پشت کردن دیوارها به آفتابند 

 

 گستاخی دیوارها را تقلید نکنیم تا آفتابی بمانیم

 

  

ما غصه خور تلخی فریاد شماییم  

 

 شادیم در آن لحظه که در یاد شماییم   

 

 

ناز لبت چشیده ام یاد شکر نمی کنم   

 

تا تو فرشته ی منی یاد دگر نمی کنم

نوشته شده در 1389,05,06ساعت 18:42 توسط فرشید احمدی نظرات (2)|


Design By : Night Skin

Archives
Links
Design
Specific
Others
=================================